كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1067

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خليل سلطان افتاده بود به اندك زمانى رقم زوال بر آن اموال كشيد و در عرضهء چهار سال از آن شوكت و جلال اثرى باقى نماند و بيشتر اموال بر جمعى صرف كرد كه عاقبت زوال ملكش ازيشان شد . شايستهء دينارى قنطارى مىبرد و مستحق محقّ در آرزوى عشر عشير آن مىمرد و بعضى مردم بيگانهء فرومايه را به مزيد عنايت اختصاص بخشيد و هريك را قارونى ساخته به مرتبهء امارت رسانيد و از آن جهت خاطر امراى كبار تغيير يافته دماغ آن فرومايگان اختلال پذيرفت « 1 » و به اغواى شاه ملك ، عورتى از سرارى امير حاجى سيف الدين كه ميرزا خليل سلطان در زمان حضرت صاحب‌قران پنهان او را در نكاح آورده به ترس و بيم نگاه مىداشت ، در هنگام سلطنت و استقلال چنان فريفتهء غنج و دلال او شد كه زمام تصرّف و اختيار به قبضهء تسلّط و اقتدار او گذاشت و به فرمودهء او « 2 » خواتين و سرارى حضرت صاحب‌قران را كه نسبت با او به مثابهء مادر بودند به تكليف و زور هريك را به كسى داد كه حدّ خدمتكارى آن آستان نداشت . حور فرشته نژاد را در دام كام اهرمن انداخت و هماى فرّخ‌لقا را در آشيان ازدواج جفت زغن ساخت . دردانهء قيمتى را در سلك خرز كم‌بها كشيد و ياقوت رمانى را توأم جزع يمانى گردانيد . مصرع زين كارها طباع جهان شد نفور ازو

--> ( 1 ) . ظف : « و از آن معنى هم خاطر امرا و سران سپاه تغيير يافت و هم دماغ آن فرومايگان از بخار پندار و بطر مخبّط گشت و بسى فساد از آن ناشى شد . » ( ج 2 ص 516 ) . ( 2 ) . ظف : « چون مالك تصرف ( شاد ملك ) مزاج صاحب ملك ( - سلطان خليل ) نسبت با مخدرات حرمسراى پادشاه سعيد ( - تيمور ) انحطاط رتبه‌اى داشت و حشمت ده روزهء او به نظر اعتبار ايشان در نمىآمد ، شاهزاده را بفريفت كه خواتين و سرارى آن حضرت را هريك به اميرى و بهادرى مىبايد داد تا از صميم دل و جان مطيع و هواخواه گردند و از معاونت ايشان كار ملك انتظام يابد و به كثرت وسوسه به آنجا رسانيد كه شاهزاده با گروهى كه نسبت با او به مثابهء مادر بودند طريقى سپرد كه هيچ دانا نپسندد . چه ايشان را به تكليف و زور هريك را به كسى داد كه آن‌كس حد خدمتكارى آستان او نداشت . . . » ( ص 517 ) .